منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://minos.blogfa.com

بهترین وبلاگ ایرونی
کلبه تنهائی

عشق من : تنهائی . غم . بی کسی . غریبی . و اما شب : تاریکی . ماه . ستاره . من و خدا . خدا خدا کجائی

بهروز وثوقی

 

 

بهروز وثوقی در ساعت ۵ صبح روز ۲۰ اسفند ماه ۱۳۱۶ در شهرستان خوی در آذربایجان بدنیا آمد . اولین فرزند خانواده بود . بهروز ۴ برادر به نامهای ، بهزاد ، شهرداد ، چنگیز و فیروز و ۲ خواهر به نامهای گلدون و مهین دارد . دانش آموز چندان درس خوانی نبود اما ورزشکار خوبی بود و در تیم بسکتبال مدرسه بازی میکرد .

در اصفهان بود که احساس کرد جاذبه ای او را به سوی خود می کشد ( سینما ) . یکی از شبهائی که بهروز وثوقی در خیابان خلوت و زیر نور تیر چراغ برق درس می خواند مردی که بعدها با او آشنا شد ، آقای شریفی مدیر تهیه فیلمهای ، ساموئل خاکچیان نزد او می آید و به او می گوید شما دلتان می خواهد در فیلم بازی کنید . بعد با هم به استدیو آژیر فیلم می رودند . ساموئل خاکیچیان در آنجا در حال ساخت فیلمی به نام طوفان شهر بود . در این لحظه بود که بهروز چشمش به ناصر ملک مطیعی ، هنر پیشه مورد علاقه اش می افتد . 

 

در آن زمان بهروز دیپلم طبیعی می گیرد ، حالا باید به سربازی برود . در سربازی در اداره نظام وظیفه نام نویسی می کند و در پادگان عباس آباد به قید قرعه معاف می شود . سپس در نیروی هوائی در رشته خلبانی استخدام می شود و پس از گذراندن یک دوره ۶ ماهه ، برای آموزش خلبانی به آمریکا می رود ولی مادر او سخت مخالفت می کند . حالا پس از گذشت این همه سال از کار خود راضی است چون اگر خلبان شده بود هیچ گاه بازیگر سینما ، که عاشقش بود ، نمی شد . 

یک روز به طور اتفاقی دوست هم مدرسه ای صابقش ، منوچهر اسماعیلی را در خیابان می بیند . و به وسیله منوچهر به کار دوبله روی می آورد .

اولین دیدار بهروز وثوقی  و گوگوش در فیلمبرداری فیلم پنجره با بازیگری بهروز و گوگوش انجام میگیرد . همچنین وی درباره آشنائی با پوری بنائی ،  می گوید : اولین باری که پوری بنائی را دیدم یادم است ، در دماوند بود که با هم آشنا شدیم ، کار کردیم و کم کم این آشنائی به دوستی نزدیک ، و بعد یک رابطه عاطفی انجامید . و چند سالی ادامه پیدا کرد در این مدت با هم نامزد بودیم ولی این رابطه نتوانست ادامه پیدا کند . و بالاخره تمام شد ولی من همیشه برای ایشان احترام مخصوصی قائلم . 

 

 

شاید نزدیک به ۱۱ سال زمان لازم بود تا بهروز وثوقی کشف شود . او از سال ۱۳۳۷ با بازی در فیلم طوفان در شهر ما به سینما آمد و تا سال ۱۳۴۷در نقشهای متفاوت ولی نچندان پر رنک ظاهر شد . انتخاب او برای بازی در فیلم قیصر توسط مسعود کیمیائی کافی بود تا نام بهروز وثوقی زبان زد خاص و عام شود . نقش آفرینی تحصین برانگیز بهروز وثوقی در فیلم قیصر ، پس از سالها چهره دهه ۵۰ سینمای ایران را به خود اختصاص داد . بهروز وثوقی بازیهای ماندگار و متفاوت بسیاری در کارنامه هنری خود دارد از قبیل : قیصر ، طوقی ، داش آکول ، تنگسیر ، بلوچ ، بت و بازی تحسین بر انگیز و بی نظیر بهروز وثوقی در فیلمهای : گوزنها و سوته دلان که برای همیشه در در تاریخ سینمای ایران به یادگار می ماند ... 

درباره فیلم قیصر او میگوید : روزی خانمی از طرف والاحضرت اشرف زنگ زد و گفت ، من ایران هستم  والاحضرت اشرف گفتند که آقای بهروز وثوقی شما فیلم قیصر را پنجشنبه شب همراه خودتان بیاورید کاخ سعدآباد . بهروز وثوقی می گوید برای چه ؟ ایران خانم می گوید ، نمی دانم آنچه به من گقته اند همین است که گفتم . پنجشنبه شب ساعت ۶ بعد از ظهر . ......... حدود ۳۰ ، ۴۰  نفر میهمان داشتند . به او پیشنهاد شام میکنند ، پس از نیم ساعت می گویند تشریف بیاورید تا نیم ساعت دیگر نمایش فیلم شروع می شود . چرغها خاموش می شود و قیصر بر پرده سینمای دربار به نمایش در می آید . به نظر بهروز وثوقی واکنش تماشاچیان دربار با عکس العمل تماشاگران مردم عادی تفاوت چندانی نداشت ........

 

بعد از بازی در فیلم پنجره ها دیگر گوگوش را ندیدم . اواسط فیلمبرداری ،د رضا موتوری برای بهروز کاری پیش  می آید که ناچار می شود چند روزی برود فرانکفورت و برگردد . بلیط را طوری می گیرد که شبی هم در رم ، پایتخت ایتالیا بماند و یکی از دوستان قدیمی را در آنجا ببیند . در لابی هتل گوگوش و پسرش کامبیز را که در آن زمان ۴ ، ۵ سالی بیشتر نداشت می بیند . گوگوش می پرسد تا کی اینجا هستی و بهروز می گوید تا فردا ظهر . گوگوش می گوید پس شام را با هم می خوریم . در رستورانی در نزدیکی هتل شام می خورند ، کامبیز خوابش می برد ، خسرو پیشکاری نوازنده فلوت هم که همراه آنها بود ، کامبیز را به هتل می برد و خودش بر می گردد . بهروز ، گوگوش و خسرو پیشکاری هر ۳ از رستوران بیرون می آیند و با درشکه تا پاسی از شب در شهر گردش می کنند . خسرو فلوت می زند و گوگوش تمام شب آواز می خواند و گریه می کند ................ 

آلن دلون بازیگر معروف و محبوب فرانسوی ، برای افتتاح فیلم استخر تولید ۱۹۶۸ به ایران می آید . بهروز را به او معرفی می کنند ، تا مدتی که در ایران است میهماندار او باشد .  بهروز می گوید : چند روزی که در ایران بود با هم بودیم روزهای خوبی داشتیم . به انگلیسی دست و پا شکسته با هم صحبت می کردیم . مردم خیلی از او استقبال کردند و وی تعجب می کرد ،  که چطور ایرانیها آلن دلون را می شناسند .

 

 

همانطور که قبلا گفتیم  بهروز وثوقی کار هنری را از کار دوبله شروع می کند و اولین فیلم او گل گمشده است . بهروز فیلمهای زیادی بازی کرده است که روی هم رفته ۴۱ فیلم می شود . 

 

در سال ۱۳۴۹ برنده جایزه اولین سپاس و جایزه اول نخستین فیلمهای ایرانی به نام پلاک طلائی شد . بعد از آن به عنوان محبوبترین مرد سینمای ایران لقب پیدا کرد .

وی می گوید : من هیچ آکادمی یا  کلاسی برای بازیگری نرفتم آن زمان در ایران اصلا کلاسی برای این کار نداشت تنها کلاسی که من تونستم از آن استفاده کنم همین کلاس تعلیم دوبله بود که ۷ سال کار میکردم و بعد هم یک کلاس ۱ هفته ای پانتمیم بود که یک کارگردان آمریکائی امده بود به ایران به نام دیویدسن که وی ۳۰ نفر شاگرد انتخاب می کرد برای پانتمیم و من هم از مدرسه رفتم آنجا و امتحان دادم ، امتحانشم اینگونه بود که ۱۰۰ نفر نشسته بودیم و و هر کس باید ۲ دقیقه بدون صدا بازی می کرد منم بلند شدم و نقش یک دزد رابازی کردم که وارد یک خونه میشد و جواهرات را می دزدید و منم در این امتحان انتخاب شدم و ۱ هفته به ما پانتمیم درس داده شد و من دیگه هیچ کلاسی نرفتم .

 

 

 

از خصوصیات اخلاقی بهروز : همیشه متفکر ، خوش برخورد ، خوش قول بوده . او پس از ۱۷ سال زندگی در شهر لوس آنجلس اکنون با همسرش به سانفرانسیسکو رفته البته کاریاب بهروز همچنان در لوس آنجلس است . و هرگاه نقشی به او میرسد بهروز به لوس آنجلس می رود . به نوشته کتایون امجدی همسر بهروز آشنائی با بهروز بسیار ساده و زیبا در رستورانی آغاز شد و به ازدواج بسیار ساده و زیبا در محیطی روحانی و بدون کوچکترین تشریفات ، انجامید . از آن پس برای من ، همسری مهربان و برای فرزندم ، پدری دلسوز بوده است و برای فراهم آوردن امکانات آسایش ما از هیچ کوششی فروگذاری نکرده است .

بهروز وثوقی همچون گوهری تابناک و گرانبها بر تارک هنر ایران می درخشد . جایگاهش در سینمای ایران جاودانه است . مردم با هنرش به خوبی آشنا هستند او قهرمان زندگیهمه قهرمانان فیلمهای فارسی است .

 

برایش در کار و زندگی آرزوی موفقیت می کنیم .

 

.........پایان................

نوشته شده توسط حامد در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 14:13 | لینک ثابت |

درباره وبلاگ
تو ترمه نگاهم
چشات گلابتونه
گذشتن از تو سخته
محاله دل بتونه
یه گوشه تو قلب
هر آدمی نوشته
با عشق میشه پنبه کرد
هر چی که غصه رشته
فهرست اصلی
پیوندها
امکانات

کلیه ی حقوق این وبلاگ توسط حامد محفوظ است.طراحی شده توسط Masoud Binaei.